
از خوندن یک کتاب ، هزار نفر هزار برداشت و نتیجه متفاوت از هم میگیرن .. برداشتهایی که شاید از ذهن نویسنده کتاب هم بعید بوده ..
بیخدا ها در عصر ما مطرود و منفور هر جامعه ای هستن ، حتی در جوامع آزادتر و سکولارتر .. به همین دلیل کسی که محبوب بودن رو به صادق بودن ترجیح میده ، حتی اگه به خدایی باور نداشته باشه ، وانمود میکنه که باور داره ..
تصور اینکه یک فرد بیخدا میتونه پایبند اصول اخلاقی و قوانین جامعه باشه و یا زیبا و معنی دار و با هدف و امیدوار و یا حتی خیلی معمولی زندگی کنه ، واسه بیشتر مردم غیر قابل درک و غریبه ..
اینکه دانشمندی ترجیح بده محبوب باشه تا راستگو ، اینکه فکر کنه زندگی ارزش اینو نداره که بخواد کونشو با شاخ گاو درگیر کنه ، میتونه یه مصلحت اندیشی خاص باشه که زیاد هم پیش میاد .
یه وبلاگ نویس اغلب چیزهایی رو مینویسه که ذهنشو مشغول کرده و اگه با هویت مجازی دور از شناخت دوست و آشنا توی این دنیای مجازی واسه خودش شناسنامه زده باشه ، حرف دلش رو بی پرده و رُک میزنه و اگه شماره کانتر وبلاگش هم واسش مهم نباشه ، دروغ هم نمی نویسه ، حرفهای قشنگ هم نمی زنه ، به کسی هم باج و رشوه نمی ده .
ریشه لوبیای سحر آمیز بیخدایی از زمین علم و دانش تغذیه میکنه ولی ساقه اون اونقدر بالا میره که سر از ابرهای ایمان در میاره . اونوقت آدم تبدیل میشه به یک بیخدای بسیار بسیار با ایمان ، ایمان به بیخدایی .. و این مرگ یک اندیشه شکوهمنده که میخواست خِرَد رو جایگزین ایمان کنه .
آره عزیز دل .. جهان شگفت انگیز تر از اون چیزی بود که لااقل توسط خدای کودک صفت و بی مروت ادیان آفریده شده باشه .. خدایی که مثل شیطان از تار و پودم شسته و زدوده شده .. خدایی که سالهاست لابلای پیروانش توی این طویله مثل یک گوسفند قرمز زندگی می کنم و تنها دعای من در این سالها فقط این بوده که "خدایا ! منو از شر پیروانت حفظ کن" ..
متاسفم .. من حالا دیگه ایمان دارم .. تک تک سلولهای تنم ایمان دارن که خدایی نیست ، نبوده ، و نخواهد بود ..
من متاسفم که ایمان دارم !